غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
80
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر ابو يعقوب السكاكى و حبش عميد و بيان آنچه ميان ايشان بوقوع انجاميد عالم فاضل ابو يعقوب السكاكى كه كتاب مفتاح در علم معانى بيان از جمله مولفات بلاغتنشان اوست از علوم غريبه و فنون عجيبه و تسخير جن و نيز نجات و دعوت كواكب و طلسمات و فن سحر و ليميا و خاصيت اجسام ارض و اجرام سماء وقوف تمام داشت و اين معنى از تقرير حبش عميد وزير و ديگرى از نواب پايهء سرير سلطنت مصير بر جغتاى خان ظاهر گشته آن جناب را طلبيد و انيس و جليس خويش گردانيد و سكاكى پيوسته غرايب اشياء بپادشاه مىنمود و آن معنى موجب مزيد اعزاز و احترامش ميگرديد از جمله آنكه در روزى كه جغتاى خان بر صندلى نشسته بود ديد كه كلنگى چند در فضاء هوا طيران مىنمايند و دست به تير و كمان برد سكاكى پرسيد كه پادشاه كدام يك ازين كلنگانرا ميخواهد كه بر زمين افتد جغتاى بانگشت گفت اولين و آخرين و يكى ازينها كه در ميان ميپرد سكاكى خطى مدور بر زمين كشيد و افسونى خواند و بانگشت اشارت كرد فى الحال آن سه كلنك بر زمين افتاد و جغتاى انگشت تعجب بدندان گرفته بمرتبه مريد و معتقد ابو يعقوب شد كه پيش او به دو زانوى ادب مىنشست و در آن ايام نوبتى سكاكى بعرض جغتاى رسانيد كه مصراع در آن فرصت كه در بغداد بودم از وزير خليفه رنجيده آتش را ببستم چنانچه هر چند سعى مىكردند افروخته نمىشد و بعد از سه شبانهروز فرياد از نهاد خلايق برآمد خليفه دانست كه اين معنى از نتايج طبيعت منست لاجرم مرا طلبيده گفت كه آتش را بگشاى گفتم وقتى ميگشايم كه در بغداد ندا كنند كه اين فعل از سكاكى صدور يافته و وزير بوسهء بر كون سك دهد و همچنين كردند تا آتش را بگشودم القصه تقرب سكاكى نزد جغتاى بدان مرتبه رسيد كه آتش رشك و حسد در ضمير وزير مشتعل گرديد و همت بر استيصال آن زبدهء اهل فضل و كمال بست و سكاكى برين قضيه وقوف يافته به روى مسابقت جست و با جغتاى خان گفت از دلايل نجوم چنان معلوم مىشود كه كوكب دولت و اقبال حبش عميد بدرجهء هبوط و حدود نحوس رسيده و از آن مىترسم كه شقاوت و ادبار او در سعادت و اقبال تو سرايت كند و جغتاى اين سخن باور كرده فى الحال حبش را از وزارت معزول ساخت و چون يكسال از عزل وزير بگذشت و اختلال در احوال ملك و مال ظاهر گشت جغتاى با سكاكى گفت كه ضعف و نحوست طالع مردم دوام ندارد و شايد كه كوكب بخت حبش عميد قوت گرفته باشد سكاكى از وخامت عاقبت خيانت انديشيده گفت ميتواند بود و جغتاى بار ديگر منصب وزارت را بحبش تفويض فرمود و او كمر قصد ابو يعقوب برميان بسته زبان بغيبتش بگشاد در آن اثنا سكاكى تسخير مريخ كرده لشگرى آتشوش كه ساز و سلاح آن نيز آتشين بود در خرگاه جغتاى ظاهر گردانيد و جغتاى از مشاهده آن حال انديشناك شده حبش مجال